شهراد شاهرخی طهرانی- نویسنده و شاعر: به اقیانوس بیپایان ادبیات که نگاه میاندازیم، به نیکی و بهدرستی درمییابیم که این پهنه وسیع، گستره بیپایانیست که هر قطرهاش، معرفتی از دریای علم و عشق و عرفان و دانش است.
در حقیقت، شعر و ادبیات، از جمله سرچشمههای آفرینش زیبایی در جهانند که بزرگان و اکابری را در ایران و جهان پدیدار کردهاند که هر کدام چون خورشیدی بر قلب عالم هستی میدرخشند؛ ازجمله شاعر پارسیگوی ایرانزمین؛ استاد والا مقام توس، جناب حکیم ابوالقاسم فردوسی.
فردوسی از بزرگشاعران و بزرگمردان و بزرگخردمندانیست که دلسوزانه کوشید تا زبان فارسی را از دستبرد دشمنان فرهنگ و ادبیات ایرانزمین ایمن نگه دارد.
فردوسی، خالق جانمایهای حقیقی و حماسی در ادبیات ایران بلکه جهان است که در هر دورهای، مشتاقان ادبیات در همه ملتها بهویژه پارسیزبانان، مجذوب و مسحور عظمت آن میشوند.
فردوسی با سرایش شاهنامه، اصالت زبان فارسی و فرهنگ و تمدن ایرانی را پاسبانی کرد و نهتنها یکی از بزرگترین آثار حماسی جهان را به زبان پارسی مزین کرد، بلکه سند هویت ملی ایرانیان را نیز برای نسلهای بعد، بهمیراث گذاشت:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
شاهنامه، حدود شصت هزار بیت دارد؛ گویی با شصت هزار قطعه ستبر، خانهای بنا کردهاست که زمینلرزه و تندباد حوادث، گزندی بدان نمیرساند و بنایی پی افکنده که همتای چندانی در ادب و فرهنگ جهانی ندارد.
شاهنامه فردوسی، ماجرای رشادتها و پیروزیها و شکستهای پهلوانان ایرانی است، داستانهایی از زمان حکومت کیومرث شاه تا پادشاهی فریدون، خیزش کاوه آهنگر تا کشته شدن رستم و فرمانروایی بهمن پسر اسفندیار، تاریخی از پادشاهی بهمن و پیدایش اسکندر تا حمله اعراب به ایران و شکست سپاه ساسانیان؛ همچنین روایت درگیری با خارجیها، از هندیان و تورانیان در شرق تا رومیان و تازیان در غرب و جنوب غربی.
استاد توس، اندرزهای حکیمانه خود را در قالب اسطورههای پهلوانی و حماسی چنان ارائه مینماید که ظاهر کلام در خودآگاه خواننده و جوهر پیام در ناخودآگاه او مینشیند و اثری عمیق بر جای مینهد. در واقع فردوسی بزرگ هشدار میدهد تا هوشیار کند که روایات شاهنامه را نباید افسانه پنداشت، بلکه آنها را نمونههایی از رویدادهای روزمره جهان شمرد، از ظهور و سقوط ابرقدرتان که رشته کارشان به سوزنی بسته است.
از این گذشته باید دانست که تأثیر شاهنامه و انعکاس پیام جناب فردوسی، محدود به فارسیزبانان نیست، بلکه در پهنه معرفت انسانی، تمامی سخنوران جهان از وی سود فراوان گرفته و شاهنامه را به زبانهای مختلفی ترجمه کردهاند.
چنین خورشیدی که در سده چهارم هجری از شرق ایران و از ناحیه توس بر آسمان فرهنگ و ادبیات ایرانزمین طلوع کرد، تا ابد بر جهان آدمیان، نور آگاهی و حقیقت خواهد تاباند.
شما چه نظری دارید؟